امیر علی جوادیامیر علی جوادی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

سرباز آقا

شعری زیبا برای امام مهدی (ع)

اللهم عجل لولیک الفرج   پسرم این شعر رو خیلی دوست دارم و آرزو دارم وقتی لبهای پاکت آماده سخن گفتن شدند، این رو برای مامان بخونی: آخرین روز انتظار با دستی از شکوفــــــــه     از راه خواهـــــــد آمـــــــد در لحظـــــــه ای پر از گل     ناگاه خواهد آمــــــــــــــد بوی گل و هــــــــــــــوا را     آن روز می توان دیـــــــــد آن روز می توان بــــــــــاز     با جویبار خندیــــــــــــــــد پروانــــه هـــــــا در آن روز     خواهنــــــد خوانــــــد آواز لب­هــــای غنچـــه آن روز     با خنده می­شـــــو...
16 مرداد 1393

بلاچه ی فسقلی

عسل مامان الان ده ماه و بیست روزه شدی. از بس که شیطون بلا شدی از بس که ناقلا شدی دیگه خیلی کم تر می تونم برات پست بذارم. خوب از ده ماهگی به بعد برات بگم: ده ماه و چهار روزگی دندون دوم بالا سمت راستت دراومد. و تو این بیست روز تعداد قدم هایی که برمی داری تا خودتو به ما برسونی بیشتر شده، البته با احتیاط زیاد و گاهی هم خسته می شی یا میترسی و می شینی که چاردست و پا بیای. دیگه همه اطرافیان به شلوغ و بلا بودنت اعتراف می کنن و مدام می کن: «با این چیکار میکنی؟!» بخاطر اینکه خیلی با جارو برقی و چرخهاش بازی می کردی، برات یه موتور کوچولو خریدم. گرچه هنوز نمیتونی روش بشینی و خودتو راه ببری اما ایستاده یا روی زانو هلش می دی. و ا...
14 مرداد 1393

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

امروز عید سعید فطره و ماه رمضون امسال با 30 روز پربرکتش تموم شد اولین شب قدر رو به خاطر شما نتونستم برم مسجد  و تنها تو خونه و جلو تلویزیون گذروندم. دومین شب قدر سه نفری با هم  به مسجد امام باقر علیه السلام رفتیم دو نماز رو که میخوندم بعد مدتها به جماعت،خدا به دادم رسید و تمام مدت نشستی و با برست بازی کردی و آخرشم یه دختر کوچولو اومد کنارت باهات بازی کرد و من تونستم چنتا دعا بخونم. مراسم قرآن سر گرفتن هم تو بغلم گرفتم و کمرم داغون شد و همش نق زدی و در آخر جوشن کبیر رو تو حیاط نشستم و خوندم که تو صفحات چهارم پنجمش خوابت برد. شب سوم با عزیز رفتیم. فقط قرآن سر گرفتیم و جوشن نموندیم و اونو تو خونه خوندم. ولی قط خوندم دیگه چون تو...
7 مرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سرباز آقا می باشد